آموزش وردپرس

نقد فیلم این زن حقش را می‌خواهد, داستانی باورنکردنی از یک فاجعه

قابِ شریفِ سینما برای ارتباط و انتقال درست یک قصۀ منسجم پدیدآمده است اما گاهی اوقات در تاریکی سالن سینما قاب هایی را می بینیم که اساسا برای سینما نیستند و باعث می شوند که جایگاه و ارزش سینما در میانِ مخاطبان افت شدیدی کُند، بعضی از فیلم های حال حاضر بدون در نظر گرفتن مدیوم سینما، تلویزیونی هستند و نمی توانند در چارچوب سینما قصه تعریف کنند، این ضعف در ساختار یک فیلم از سوی فیلمساز نادیده گرفته می شود نام این ضعف ذوق زدگی فیلمساز است که می خواهد با یک فیلمنامۀ ضعیف به سینما برسد مگر می شود؟ از سوی دیگر مخاطب در این گرانی بلیت وقتی با این گونه فیلم ها مواجه می شود امکان دارد دیگر برای سینما رفتن انگیزه یی نداشته باشد زیرا که مخاطب می تواند همچین فیلم هایی را بدون هزینه و زمان صرف کردن در تلویزیون ببیند.

فیلمِ این زن حقش را می خواهد با همین متر و معیار ساخته شده است فیلم دربارۀ اسیدپاشی، انتقام و ببخشش است در نگاهِ کلی محسن توکلی به عنوان کارگردان دنبال موضوع مهمی رفته است اما مهم بودن موضوع نمی تواند ساختار یک فیلم را تشکیل بدهد چرا که چند ماهِ گذشته فیلمی با همین موضوع را در سینما دیده ایم، لانتوری با پرداختِ درست و به قاعده چه در فرم و  چه در محتوا به این مضامین پرداخته بود حالا فیلم این زن حقش را می خواهد بر پایۀ همان اصول و قاعده جلو می رود و در پایان بندی هم همان روند را در پیش می گیرد، اما در وهلۀ اول قبل از اینکه به کارگردانی برسیم فیلمنامه ضعف چشم گیری دارد، اگر لانتوری را فراموش کنیم یا ندیده باشیم باز هم نمی توانیم قصۀ این فیلم را به عنوان یک اثر سینمایی قبول کنیم چرا که  مختصات ساختاری فیلمنامه و عناصر درام در حد و اندازۀ سینما نیست از همین حیث فیلمساز ما اگر چه خواسته است با یک هدف اجتماعی در بستر سینمای ملودرام قصۀ حقیقی را تعریف کند اما این حقیقت بی شاخ و برگ است به همین دلیل توکلی این فیلم را با عناصری به تصویر کشیده است که چفت و بست درام ندارد فیلم با لکنت می خواهد قصه بگوید که نمی تواند. نگاهِ فیلمساز به مقولۀ اسیدپاشی بسیار محدود است، بهرام عاشقِ دل خسته ی فرزانه بعد از دو سال از زندان آزاد می شود و می فهمد که فرزانه ازدواج کرده و صاحب یک فرزند شده است به همین دلیل تصمیم می گیرد اسید به صورت او بپاشد، همین قصه می تواند برای یک فیلم سینمایی کافی باشد اما وقتی پای شخصیت های دیگری به قصه باز می شود که اساسا هیچ کارکردی در روندِ فیلم ندارند جریان و هدف فیلم نابود می شود. وجود سحر با این مختصات کاراکتری که به شخصیت هم نمی رسد به چه علت است؟ آیا وجود سحر به این دلیل است که او بعنوان خبرنگار از فرزانه گزارشی به چاپ برساند که سبب شود شوهر فرزانه او را پیدا کند؟ چرا این اتفاق بعد از بخشیدن حکم قصاص می افتد؟ این همه کلینیک های ناباروری در این کشور است چرا باید همسر بهرام تخمکی را بخرد که برای فرزانه است؟ چرایی های بی پاسخ در این گونه از فیلم ها کم نیستند اما فیلمساز فارغ از هر جوابی به این چراها راهی را می رود که برای مخاطبی که لانتوری را دیده یا ندیده است جذاب نیست از سوی دیگر بخشیدن فرزانه در این فیلم نه تنها متقاعد کننده نیست بلکه کلیشه ای است چرا که بخشیدن مریم در لانتوری به دلیل مناسبات شخصیتی او قابل باور است اما فرزانه به همان شکلِ مریم برای قصاص می رود و می بخشد؛ ببخشش که نقطۀ مرکزی این گونه فیلم هاست همیشه هم امتیاز محسوب نمی شود چرا که این دلیلی می شود برای کسانی که در موقعیت بهرام قرار می گیرند و این فاجعه ست که چهرۀ یک انسان متلاشی شود و در آخر رضایت بدهد و از قصاص گذشت کند، اگر پایان فیلم این زن حقش رامی خواهد به گونه یی به اتمام می رسید که شاهد قصاص می بودیم فیلم از کلیشه فاصله می گرفت اما فیلمساز ما تاکید داشته است پایان فیلمش را با کلیشه های مرسوم تلویزیونی به اتمام برساند سحر با جملات شعاری به شهرشان بازمی گردد، فرزانه با شوهرش به دنبال زندگی اش می رود و بهرام که از قصاص نجات پیدا می کند با تخمک اهدایی فرزانه که قرار است یک راز بماند پدر می شود، پرداخت و نگاهِ محدودِ توکلی به یک فاجعۀ اجتماعی به شدت کلیشه یی و غیرقابل باور است و اگر از ضعف فیلمنامه فاصله بگیریم در کارگردانی هم توکلی ناکام مانده است زیرا که میزانسن های این فیلم ساده انگارانه چیده شده است و توکلی تلاشی برای فرم نکرده و حرکات دوربین در بعضی از سکانس ها آنقدر بی ربط است که بعضی از قاب های فیلم شبیه به آگهی های تلویزیونی شده و نماهای بسته در سکانس های داخلی قاب عریض سینما را محدود کرده است.

زبانِ گستردۀ سینما غالب این گونه از فیلم ها نیست، این فیلم با همین مختصات روایی می توانست یک تله فیلم موفق باشد اما در سینما نمی تواند حرفش را بزند چرا که در مدیوم سینما باید از کلیشه پرهیز کرد و به سراغی داستانی رفت که هم مضمون و فرم نویی داشته باشد، این زن حقش را می خواهد اگر چه به یک فاجعۀ اجتماعی می پردازد اما نمی تواند این قصه را در بستر یک اثر سینمایی گسترش بدهد.

نوشته های مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code